پروفایل اشتراکی shahvatnak

منو جووون اوف داستان منو م – داستان ی | صد داستان ی | بی اف تصادفی | داستان ی | صد داستان ی | شری زنپوش و ‌های وحشی – داستان ی | صد داستان ی | زن پوش – داستان ی | صد داستان ی | ضربدری عالی با زنامون | صد داستان ی | بایگانی‌های با زن شوهردار | صد داستان ی | مسافرت بـه یـاد موندنی | داستان ی | صد داستان ی | اومدم مش اما اون منو کرد – داستان ی | صد داستان ی | دانلود Hotgram 1.6.3 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید ... | دانلود Hotgram 1.9.4 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید |

منو جووون اوف

داستان منو م – داستان ی | صد داستان ی

سلام من پارسا 18 ساله از تهرانم. منو جووون اوف داستان منو م از اونجا شروع شد کـه یـه روز بابام رفته بود معموریت کاری بـه کیش اینو رو هم بگم این ماجرا مربوط بـه 2سال پیشـه . منو جووون اوف من پوسته سفی دو یکمـی توپر  و قد متوسطی داره خیلی خوشگله و هیکلش خیلی خیلی یـه یـه داره کـه از رو لباسم نگاش مـیکنی حشری مـیشی . خونواده ی ما کلا اهله حالن  و قرتی بازی زیـاد داریم .

 خلاصه سر تونو درد نیـارم روزی کـه بابام رفته بود ماموریت ظهرش م رفت حموم. منم تو اا داشتم فیلم مـیدیدم کـه یـهو م صدام کرد گفت برم ماساژش بدم . وای منم فاز برق از سرم پرید و به طرف حموم رفتم تعجب کرده بودم اخه م همـیشـه بـه یـه خانمـی کـه فامـیلیش صفری بود یعنی ماساژور بود زنگ مـیزد که تا بیـاد ماساژش بده . وقتی درون حموم باز کردم واییی باورم نمـیشد یـه فرشته مـیدیدم !! یـه بدن سفید و تپل ی جلوم مـیدیدم م بـه شکم خوابیده بودو بود ..!! وایی عجب ! نگو بابا تو این همـه سال چه حالی مـیکرده ! داشت مـیترکید…

 تو همـین خیـالا بودم کـه م گفت بـه چی ذل زدی همـه لباساتو درار بیـا تو شرتتم درار . من 19 سانته کلفت و خوش فرمـه . هیچی منم سری لباسامو درون اوردم و رفتم طر . با خودم گفتم امروز بلاخره و مـیکنم ! یـهو م گفت روم بخواب ( اخه یکی از روش های ماساژه م اینـه که تا ارامش بگیره حالا نمـیدونم چجوریشو ) رو م خوابیدم دستام بغل اون پستونای گندش بود و رفتکن و نزدیک .. تعجب کردم م اه و اوهش درومد منم داشتم کلی حال مـیکردم .. معلوم بود مم داره حال مـیکنـه هی اوف اوف و اه اه مـیکرد و دو قسمت کونشو یـه هم فشار مـیداد و کونش له مـیشد . جوون عالی بود یواش یواش منم راه افتادمو با دستام هاشو فشار مـیدادم جوون م داشت دیوونـه مـیشد . عجب  های نرم و در همون حالت خوش فرمـی کرممو از لا کونش درون اوردم و از روش بلند شدم م هنوزم ناله مـیکرد و چشاش خمار بود بر عکسش کردم و چیزی کـه مـیدیدمو باور نمـیکردم های خوشگل با نو کای صورتی یـه تپل و بدون مو تمـیز

داشت منفجر مـیشد م هیچی حالیش نیود رفتم ازش بـه مدل 10 دقیقهگرفتم ججووون لباش مزه توت فرنگی مـیداد اه مـیکشید رفتم سراغ گردنشزدم بعد پستوناش جوون عالی بود یـه دستم بهش یـه دستم یـه یکی از پستوناش و اون یکی پشتونشو داشتم مـیخوردم خیلی وحشانـه مـیخوردم م سرمو بـه بدنش فشار داد و من پستونشو ول کردم کونشو گرفتم جوون نشودمش رو پام وایی چه بدن گوشتی داشت جووون هاشو مـیخوردمو دستام رو و کونش بوووود ..داشت دیوونـه مـیشد منم دیگه تحمل نداشتم م هی قربون صدقم مـیرفت یـهو و گرفت فشارش داد و برام ممالیدتش منم ولش کردم بهش گفتم پاهاشو با کنـه مـیخوام از م .. مم همـینکارو کرد و کردم تو کوسش جون یـه جیغی زد کـه نگو منم حشری تر شدم ابم اومدو خالی کردمگفتم مـیخوام ازمت گفت باشـه نفسم تو ماله منی و ازتنگش کردم تو انگار بابا که تا حالا و ازنکرده بود !

جیغ کشید گوشام کر شد ولی اهمـیت ندادم اینقد تند تلمبه مـیزدم کـه نمـیدونید ابم اومد دوباره سریع بر گردودمش کردمو همونجا ابمو خالی کردم دیگه بـه بـه چشم مادر نگاه نمـیکنم. دوستامون ارضا شده بودیم بعو با هم دوش گرفتیم و م کلی ازم تشکر کرد و قربون صدقم رقت .. و بعد رفت بیرون منم همـینطور رفتم رو تخت دراز کشیدم هنوز باورم نمـیشد عالی بود ولی اتفاقی که نباید مـیافتاد افتاد…

پارسا

: منو جووون اوف ، منو جووون اوف




[داستان منو م – داستان ی | صد داستان ی منو جووون اوف]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 11:40:00 +0000



منو جووون اوف

بی اف تصادفی | داستان ی | صد داستان ی

سلام.من یـه 20 ساله ی دانشجوام..قد و هیکلم یـه..و یـه جورای همـه ی بچه های دانشگامون دنبالم بودن…اسم بی افم مازیـاره..که الان دوستای خوبی با هم هستیم…اما آشنایی و صمـیمـیتمون از اونجایی شروع شد که…یـه روز صب کـه مـی7واستم برم دانشگاه دیر از خواب پاشدم و سرویسمم رفته بود..تند تند آماده شدم و سریع خودمو رسوندم ب6 دانشگاه..داشتم مـیدوییدم کـه برم تو کـه یـهو محکم خوردم بـه یـه پسره و تمام کتابام از دستم افتاد..اونم کلی عذر خواهی کرد و کمکم کرد کتابامو جمع کنم..بعد گفت:مازیـارم..مـیشـه اسمتونو بپرسم؟منم اروم گفتم نفس…گفت از آشناییتون خوشبختم….

 _همچنین.._ساعت چند کلاساتون تمومـه؟_یـازده..چطور؟_مـیشـه با هم بریم کافه نیلوفر؟واسه چند ثانیـه سکوت کردم..اومد نزدک و بازوامو گرفت:گفت اااااا الان یکی مـیبینـه!گفت هییییس ..ساعت یـازده زیر درخت نارنج روبروی دانشگاه..و رفت..رفتم سر کلاس..تمام مدت همش فکرم پیش اون بود..چه بازوای خوش فرمـی داشت…قد..هیکل..همچی بیست..خلاصه ساعت یـازده شد و باهم رفتیم کافی شاپ..کم کم سر بحث باز شد..گفت:مـیدونی کـه پشت سرت تو دانشگاه چیـا مـیگن؟_نـه!چی مـیگن؟؟؟_بس کن!خودتم مـیدونی پسرا کـه به هیکلت نگا مـیکنن دهنشون آب مـیوفته.._ممم….توام هیکل جذابی داری..

 _چی رو تو هیکلم دوس داری؟اینو کـه گفت یکم جا خوردم..تنم داغ شده بود..یکم زیـادی تند رفت…فهمـید هول کردم..دستمو گرفت گفت:آروم باش عروسک…این شماره ی منـه..اگه دوس داشتی…و یـه کاغذو تو دستم گذاشت…گونمو سریع بوسید و یـه چشمک بهم زد و رفت…اونشب تو خوابگاه تموم فکر و ذکرم پیشش بود…اوووف داشتم هیکل شو تصور مـیکردم و دیوووونـه مـیشدم…بهش اس دادم:سلام…نفسم.._سلام جیگرم!خوبی؟؟_مرسی..تو چی؟داری چیکار مـیکنی؟_منم خوووب!تازه از حموم اومدم..خودمو خشک مـیکنم..اینو کـه گفت دیگه قاطی کرده بودم..وای..بدن خیسش.. منو جووون اوف ..زیر دوش حموم..اوف…بی اختیـار بهش اس دادم لبامو ببوس…گفت ا؟پس توام تله ؟گفتم اذیتم نکن.. منو جووون اوف مـیخوام…گفت بیـا پیشم..تنـهام..گفتم خوابگا رو چیکار کنم؟گفت با من.یـه ساعت دیگه مـیام دنبالت..منم خوشحال!زود رفتم حموم و کل هیکلمو برق انداختم..اومدم و یـه آرایش تیره ی ی کردم..یـه شرت لامبادای قرمز و یـه توری قرمز پوشیدم..موهامو هم اتو کردم…مازیـار اومد دم در..سریع مانتو شلوارمو پوشیدم و رفتم…گف بـه مسیولمون زیر مـیزی داده..بعد گفت:خب جیگرم چی پوشیده واسم؟_نشد دیگه!لباسامو درمـیاری مـیبینی…..

 _اووف جون…طاقت ندارم…اون هان دارن جر مـیدن مانتوتو…اوف…چه تیکه ای هستی…کل مسیرو حرفای ی زدیم…رسیدیم خونش..ماشینو پارک کردو منو بغل کرد و برد داخل خونـه…گفت:بشین رو مبل..مـیرم مـیوه بیـارم..همـین کـه رفت تو آشپز خونـه رفتم و لباسامو دراوردم..الان یـه و شرت تنم بود..رفتم تو آشپز خونـه..پشتش بـه من راه بود و مـیوه ها رو مـیچید..دستمو از دوطرف کمرش اوردم و حلقه کردم…خودمو چسبوندم بهش..اروم برگشت..صورتشو بهم نزدیک کرد و لبامو آروم بوسید…زبونشو رو لبام لیز مـیداد..منم محکم تر خودمو بهش مـیچسبوندم..حسابی لبامو مـیمکید..منم زبونشو مـیخوردم…کم کم احساس کردم کیرش داره بلند مـیشـه..وای…داشت مـیخورد بـه شیـار وسطم…خوشم اومده بود…لباشو از لبام جدا کرد..گفت بریم تو اتاق…منو رو تخت خوابوند.. شد و اومد رو تخت..فقط شرت پاش بود..کنارم بـه پهلو خوابید..دستشو گذاشت رو رونم و شرو کرد بـه گردنم…اوووف..ااخ جوووووونم…چه لذتی داشت..نوک زبونشو رو گردنم لیز مـیداد..اروم اومد پایین تر..یـهو منو چرخون و خودش روم نشست..سرشو اورد سمت هام…توک سینمو گاز مـیگرفت…ممم…جووونم..اروم اروم مک مـیزد و مـیخوردش…من تو آسمونا بودم…وای چه لذتی داشت..تند تند مک مـیزد و گاز مـیگرت.. هام قرمز شد..یـهو گفت پاهات باز کن..رفتپاهام..شرتمو زد کنار و گفت جووووووووووووووون..چه خیییسه..و دهنشو گذاشت روم…کسمو مـیمکید و آبشو مـیخورد..هی با م باز مـیکرد…زبونشو کرد تو م و حسابی مـیچرخوند..وای وای وای…اوووف جووووون.. داشتم مـیردم..سرشو توم فشار مـیدادم…گف ااخ…اخ..ااییی..من کیر مـیخوام…ااااه…

سریع بلند شد وایساد.منمتخت نشستم..کیرش شق شده بود…حسابی تفیش کردم..بردمش تو دهنم و نوکشو حسابی مکیدم.مممم.ممم…با خایش بازی مـیکردم و سرمو رو کیرش بالا پایین مـیکردم …محکم ساک مـیزدم و کیرشو مـیخوردم..یـهو سرمو بلند کرد و منو بـه شکم انداخت رو تخت..گفت مـیخوام خیس و خشکلتو جر بدم عسسسل…گفتم جووون..کسم مال تو…کیرت مالمـه…کسم داره واسه کیرت له له مـیزنـه..اوووف…اایی. کیر مـیخوام..انگشتشو کرد توم..وای وای.اوووف..چه داغ و تنگه…انگشتشو توم بالا پایین مـیکردم…منم اه و اوهم درون اومده بود..کیرشو مالید دورم و سرشو حسابی خیس کرد..گذاشتش درم و ارووم کردش تو..وای..جووون چه کیییییری بود…کیرشو که تا دسته کرد توم…از لذت داشتم مـیمردم…خوابید روم و شروع کرد تلمبه ز ن…کیرشو مـیکرد تومو درون مـیاورد…تند تند عقب جلوش مـیکرد…کونم تند تند بـه رونش مـیخورم و صدا مـیداد..دوتامون داشتیم دیوونـه مـیشدیم و اه و اوه مـیکردمـیم…یـهو سرعتشو خیلی زیـاد کرد…کسم داشت جر مـیخورد…منم داشتم ارضا مـیشدم..کیرش بـه تهم مـیخورد…جووون…یـهو دوتامون اروم و ری جون شدیم …ازم یـهگرفت… هامو لیسید ومو ناز کرد….

 بعد هم آروم پیش هم تو بغل هم خوابیدیم…این بود لذت بخش ترین عمر من…

نوشته:‌ نفس

: منو جووون اوف ، منو جووون اوف




[بی اف تصادفی | داستان ی | صد داستان ی منو جووون اوف]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Thu, 05 Jul 2018 10:50:00 +0000



پسر زنپوش ایرانی

شری زنپوش و ‌های وحشی – داستان ی | صد داستان ی

سلام من شری هستم یـه زنپوش قدم 175 و 65 سفیدم شیو مـیکنم لباس زنونـه هم کامل مـیپوشم با آرایش و پوستیژ

یـه دوست پسر دارم بـه اسم مرتضا کـه متاهل هستش اما من بیشتر از زنش بهش لذت مـیدم چون اون عشقبازی بلد نیست اولین بار هم خودش کونمو باز کرد یک ساله با همـیم ای دونفره زیـاد داشتم گروهی هم 3 بار داشتیم این قصه یکی از اون ای گروهیـه …

***

حدود 2 ماه پیش تنـها بودم کـه هوس کیر کردم دوماه بود نمـیشد بای باشم زنگ زدم بـه مرتضا گفت باشـه یـه سوپرایزم برات دارم گفتم چی گفت یـه نفر با کیر کلفت گفتم جوووون بیـارش به منظور فردا صبح قرار گذاشتیم شبش من تموم موهای تنمو زدم با پودر موبر بعدشم یـه لوسیون نرم کننده و معطر بـه تنم ردم و خوابیدم صبح سریع دوش گرفتم و شروع کردم بـه ارایش یـه ست و مشکی پوشیدم هام توی دست قشنگ جا مـیشـه با یـه بند جوراب مشکی و جوراب شیشـه ای بالای زانو مشکی یـه صندل پولک دوزی با یـه عینک سیـاه افتابی و پوستیژ مشکی و یـه پیراهن بندیربالای زانو گیپور من توی اولین همـیشـه عینک دودی مـی کـه بیرون شناخته نشم

حدود ساعت 11 مرتضا با اون دوستش کـه از یـه شـهر نزدیک اومده بود رسیدن اسمش ارش بود با هم دست دادیم و اون دستمو بوسید یـه سیگار کشیدم و با پاهام رونشو مالیدم که تا رسیدم بـه شلوارش مرتضا مث همـیشـه عرق کرده بود جفتشونو فرستادم حموم و خودم درون حموم باز گذاشتم و نگاشون کردم کیر مرتضا جونم خواب بودش یـه 15 سانتی مـیشـه کلفتیشم خوبه ولی بعد از 5 ماه تونست کونمو ه اونم با ژل بی حسی الانشم هر بار ژل مـیزنـه ولی مال ارش کلفت بود و درازتر واااااو دلم مـیخواست براش ساک برنم و سر گنده کیرشو بمکم اونا توی حموم داشتن همو مـی چون مرتضا بدش نمـیاد را هم امتحان کنـه من خودم دوبار کردمش ولی دیگه نـه چون با مرد دوست دارم فقط مفعول باشم وقتی اومدن بیرون منپیراهنمو درون آورده بودم و نشسته بودم آرش یـه جووون گفت و اومد زبونشو کرد توی نافم منم از روی مو مـیمالیدم

با دست اشاره کردم کـه مرتضا بیـاد و کیرشو کردم توی دهنم ازش همـینطوری منو مـیلیسید و بالا مـیومد و یـهو کیر داغشو کـه بزرگتر مـیشدو روی شکمم حس کردم لرزیدم ارش یـه جون گفت و از بالای های سفیدمو مـیلیسید مرتضا هم توی دهنم تلمبه مـیزد منم کیر ارش مـیمالیدم اوووووف چه حس خوبی بودش کونم نبضش تند مـیزد درست یـه حالتی مثل ارضا شدن این حال و دوست داشتم مرتضا کم کم شروع بـه خوردتنم کرد برگشتم روی صندلی داگی شدم مرتضا مو مـیلیسد کـه زیر بند نازک شرت نبضش مـیزد ارش هم با کیرش جلوم وایساده بودو سر کیرشو مـیمالید بـه صورتم بـه مرتضا گفتم دوست داری زنت کیر یـه مرد دیگه رو ساک بزنـه اره با توام چه کیر کلفتی برام اوردی اوووووف مـیخوام جرم بدی ارش جلوی مرتضا پاره ام کنی واااااو اون زنتم کاش بودش مرتضا کوسشو مـیمالید جلوی ارش جووووون

هردوشون حشری شده بودن مرتضا دیگه زبونش توی م بود و از عطر اسپری رکسونا زنونـه لذت مـیبرد کونمو قبلش خالی کرده بودم ارش وحشسیـانـه توی دهنم تلمبه مـیزد و کیرش خیستر مـیشد مرتضا از زیر بغلم هامو مـیمالید و کیر لیزش بـه م مالیده مـیشد ارش هم کیرشو بـه لبم مـیمالید ازش خواستم بـه سر کیرش شکلات صبحانـه رومـیزو بماله و بعدش منم کیرشومـیزدم دیگه دادش درون اومده بود از مرتضا خواستم با انگشت کونمو باز کنـه و اونم ژل ریخت روی مو خیلی زود با سه که تا انگشت مشغول شد وقتی م کمـی بی حس شد دیگه اماده بود م اول خواستم مرتضا ه منو که تا برای کیر کلفت ارش یکمـی باز تر شم یـه سک براش زدم و کیر لیزشو گذاش روی م دوباره کیر ارش کردم توی دهنم و مرتضا اروم کیرشووتا ته هل داد وقتی شکم داغش بـه کمرم خورد از زیـاد لرزیدم و ناله کردم ازش هم کیرشو که تا ته کرد توی حلقم عق زدم و بلند داد زدم جووون دوتا کیر مـیخوان منو بگان  اوووووف مـیخواااااام .خلاصه اونقدر منو کـه کاملا بـه گا رفتم…ادامـه دارد

. پسر زنپوش ایرانی . پسر زنپوش ایرانی : پسر زنپوش ایرانی ، پسر زنپوش ایرانی




[شری زنپوش و ‌های وحشی – داستان ی | صد داستان ی پسر زنپوش ایرانی]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 22:36:00 +0000



پسر زنپوش ایرانی

زن پوش – داستان ی | صد داستان ی

از بچگی عاشق زن پوشی بودم و همـیشـه عادت داشتم خودم را تو اینـه نگاه کنم و ارایش کنم. پسر زنپوش ایرانی یکروز صبح سوار اتوبوس شدم. پسر زنپوش ایرانی از خودم بگم من 24 سالمـه و تقریبا خوش هیکلم (164 سانت و 59 کیلو و ادامـه مطلب یک واقعی

ارسال‌شده در زن پوش |

سامانم ،١٦ سالمـه  ، پسر زنپوش ایرانی قد ١٧٠ ، وزن ٦٥، با مادرم تنـها زندگي ميكنيم ، براي بار دوم بود كه رفته بوديم دكتر ، اين دكتر هم بهم گفت كه مشكل هرموني داري ، بدنم يدونـه مو هم نداشت ، پوست ادامـه مطلب م منوکرد

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام. ارينم ٢٣ از تهران ١٨٠ ٦٤ زنپوش… *** اين سومين سكسمون بود كه اخريشم شد. چون تاخيرى زده بود خسه شد اخرم ابش نيومد. منم ديگه سكس نكردم باهاش. من از كسى كه نتونـه خوب سكس كنـه خوشم نمياد. ادامـه مطلب کونکن قدر نشناس

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام من محسن (مرجان) 21 زنونـه پوش و از تهرانم داستانـهست اگهی دوس نداره نخونـه…   من عاشقدادنم یعنی زمانی عاشقدادنم شدم کـه توی دبیرستان یکی به منظور اولین بار منو برد خونشون و ادامـه مطلب زنونـه پوش عاشق

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام من شری هستم یـه زنپوش قدم 175 و 65 سفیدم شیو مـیکنم لباس زنونـه هم کامل مـیپوشم با آرایش و پوستیژ یـه دوست پسر دارم بـه اسم مرتضا کـه متاهل هستش اما من بیشتر از زنش بهش لذت مـیدم ادامـه مطلب شری زنپوش و ‌های وحشی

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام. خدمت همـه دوستان اسمم پدرام هست ، 26 ساله از رشت زنونـه پوش هستم ، کاملا مفعول (فول مفعول) ، ده ساله کـه مفعول هستم ، این اواخر عاشق این شدم کـه به پسرا ی هفده هیجده سالهبدم، ادامـه مطلب فول مفعول

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام دوستان. من اولین باره که داستان مـینویسم و امـیدوارمایی کـه مثل من از زنونـه پوشی و همجنس گرایی خوششون دوس داشته باشن این داستانو و اونایی‌هم کـه خوششون نمـیاد ایراد از من نیست البته تمایل بـه جنس مخالفمم دارم ادامـه مطلب فقطندادم واسش جندگی کردم

ارسال‌شده در زن پوش

سلام بـه همـه دوستان .   من شایـان 19 از یکی وقتی 12 سالم بود بـه خاطر کار پدرم مجبور شدیم بیـایم شیراز . اینجا هیچ فامـیلی نداشتیم و من کـه پسر هات و شیطونی بودم راحت بودم تو شـهر و ادامـه مطلب پوشیدن م به منظور حمـید جونم

ارسال‌شده در زن پوش

با سلام من رامـین هستم 24 سالمـه اهل یکی از شـهر های تبریز.   قدم 170 و و هم هست 60 کیلو قیـافمم وهیکلم هم معمولیـه. من از بچگی خیلی بـه پوشیدن لباس زنونـه علاقه داشتم خیلی دوس داشتم کـه ادامـه مطلب زن پوشی بـه نام رامـین

ارسال‌شده در زن پوش |

سلام بـه همـه ی کیر کلفتایشناس. داستانی کـه من امروز مـی خواهم به منظور شما بنویسم مربوط مـیشـه بـه از ۲ سال پیش که تا به حالا، موقعی کـه من ۱۶ ساله بودم. اسم من متین قدم ۱۶۰ سانتی متر ادامـه مطلب ی آقای کریمـی شدم

ارسال‌شده در زن پوش | : پسر زنپوش ایرانی




[زن پوش – داستان ی | صد داستان ی پسر زنپوش ایرانی]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 18:26:00 +0000



کردن زن داداش ضربدری

ضربدری عالی با زنامون | صد داستان ی

با عرض سلام من عاشق ام اف ام هستم وضربدری برا همـین یک داستان از خودم براتون مـیزارم …

***

داستان از یک روز شروع شد کـه تو محل کار یکی از دوستان رو کـه همکارمـه دعوت کردم خونمون و شب پنج شنبه قرار شد بیـان با خانومش پیش مامن مـهران 29 ساله و همسرم شقایق 24 ساله قد خانومم حدوده 173 و وزن 55 کیلو موهای بلند خرمایی و قلمبه و های لیمویی چشماش کشیده مثل ژاپنی ها هست و خیلی ی لباس مـیپوشـه دوستم سعید و همسرش کـه اونم خیلی بانمک و یکم ریزه ولی شیطون هست اون شب اومدن خونمونمن کلی تداروکات و دوسه نوع خوب گرفته بودم همسرمن یک تاپ نیم تنـه و شلوارک خانم سعید هم با یک دامن کوتاه و کفش بندی کـه بندش که تا زیر زانوش ضربدریبالا مـیومد و یک تاپ صورتی کـه خط هاش معلوم بود و عجب چیزی بود

خلاصه اومدن خونـه ما و اگر درست یـادم باشـه بد رو بوسی و احوال پرسی و معرفی خانومانون ببه هم داستان شروع شدخانوم من لوندی مـیکرد برا من و خانوم سعید هم برا اینکه کم نیـاره قربون صدقه شوهرش مـیرفت.بعد یک ساعت صحبت رفتیم به منظور شام د کـه سفره رو خانومامون با هم انداختن و شروع کردیم بـه خوردن و مزهسرامون داغ شده بود و بلند بلند مـیخندیدیم و کم کم شوخیـامون بیشتر حالت ی رو بـه خودش مـیگرفتچشم من دایمپاهای زن سعید بود و شرت قرمزش و اون کوچولو و پف کردش بـه من چشمک مـیزد که تا اینکهسعید متوجه شد با دست زد بهم و درگوشم گفت هیز بازی درون نیـار منم مـیتونم هامنم از خدا خواسته درون گوشش گفتم اگر مـیتونی بسم الله ولی تو اینکاره نیستیخندید و گفت اکی حالا بعد ببین اینطوه دیگه و باهم خندیدیمزن سعید بهش گفت چی دایگید درون گو هم و مـیخندینسعید بهش گفت دارم از قابلیت هام براش تعریف مـیکنمو باز خندیدیم

 یکم کـه گذشت سعید بـه زن من گفت راستی خانومم خیلی عالی مـیه شما چطورزن من هم گفت منم بدک نیست م برا اینکه کم نیـاره البتهو من کـه متوجه شدم داستان چیـه و از خدام هم بود رفتم چراغ هارو لایت کردم و یک دیگه برا 4 تامون ریختم مشرب هارو کـه سر کشیدیمموزیک گذاشتم و این دوتا اول عادی باهم شروع بـه یدن و ما داشتیم کیف مـیکردیمو مـیخوردیم کـه یک دفعه سعید خانومش رو کشید کنار درون گوشش یک چیزی گفت و بهش و به خانوم من دوباره داد و کم کم دیدم زن سعید انگار مـیخواد زن منو ه هیخودش رو مـیمالید بـه شقایق و دستش رو مـیکشـه رو سر و گردن و یواش یواش درون گوشش یک چیز مـیگفت اروم و گردنش رو کم کممـیزد و خانومم قرمز شده بود و سعید هم تشویق مـیکرو و مـیگفت یـالا بـه شوهراتون حال بدید دیگه کـه هر جفتششون هم مست یک دفعه زن سعید نیلوفر شروع کرد بهگرفتن از شقایق و کم کم تاپش رو درون اورد و تاپ خانومم منم کند و شروع درون حالگرفتن لز مـی و شقایق ی شده بود کم کم کـه گذشت دیدم سعید کیر گندش رو درون اورد منم برا انینکه کم نیـارم همـین کارو کردم نیلوفر بـه سعید نگاه کرد و سعید بهش یک چشمک زد و دست زن منو گرفت اورد پیش سعید و بهش گفت امشب این مال تو اونم مال من بـه هم خوش بگذره یک نگاه بـه من کرد و نیلوفر اومد سمت من و گفت با اجازه و شروع کرد بـه ساک زدن و سعید بـه خانومم کفت بیـا خجالت نکش و نشوندش و کرد تو دهن آخ آخ عجب حالو هوایی بود…

 خلاصه یکم کـه گذشت نیلوفر شرتش رو درون اورد و رفت سمت زن من و گفت اهههه چقدر تو سردیو با دست شلوارک و شرت زن منو یک دفعه تندی کشید باین و گفت راحت باش دیگه کار از کار گذشته و اینجا هیچ مخالف نیستو اومد سمت من و من شروع کردم بهزدن کوچولو و خوش مزشو سعید هم زن منو نشوند رو کاناپه وش رو مـیخورد زنامون اه و ناله مـی کـه هوای خاصی حاکم بود و هر 4 تامون از داشتیم مـیمردیم. تا تجره نکنید نمـیدونید چه لذتی دارهبعد من رو خواستم م تو کـه یـاد پماد لیز کننده افتادم رفتم از اتاق اوردمش و رو حسابی لیز کردم و دادم بـه سعید و رفتم سراق زنش و با یک فشار قرو کردم که تا ته توش.اخ گفت ولی معلوم بود داره حال مـیکنـه سعید هم نامردی نمـیکرد و محکم بـه مـیکوبوند و کیرش رو که تا ته مـیکردزنامون ناله هاشون دیگه بـه جیق تیدیل شده بود و جیق مـیزدن و ما هم حدود نیم ساعت خوب کارمون تموم شد و هر 4 تامون تو بقل هم بی حال افتادیم اون شب تمون شد و هیچ مشکلی هم برا من و همسرم و سعید و همسرش پیش نیومد و بعد خداحافظی اینبار اونا مارو دعوت خونشون که تا هفته بعد…

نوشته: کردن زن داداش ضربدری کیر افراشته

. کردن زن داداش ضربدری . کردن زن داداش ضربدری ، کردن زن داداش ضربدری




[ضربدری عالی با زنامون | صد داستان ی کردن زن داداش ضربدری]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Fri, 28 Sep 2018 13:27:00 +0000



کردن زن داداش ضربدری

بایگانی‌های با زن شوهردار | صد داستان ی

احمدم 35 ساله . کردن زن داداش ضربدری امریکا زندگی مـیکنم . کردن زن داداش ضربدری سه سال پیش رفتم ایران کـه مادرم رو کـه الزایمر داره ونیـاز بـه مراقبت داره ببینم و براش پرستار 24 ساعته بگیرم . اینکار نیـاز بـه وقت داشت و از طرفی هم ادامـه مطلب شوهر داشت ولی کیر منو مـیخواست

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

دوستان سلام من سیـاوش هستم بی مقدمـه مـیرم سر داستان…   من 39 سالمـه مدت،زیـادی هست کـه تنـها زندگی مـیکنم ما تو تلگرام یـه گروه داشتیم کهپر بود از زن ها مرد های 30 بـه بالا گروه شاید ادامـه مطلب زن شوهردار هم دل داره

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

سلام اسم من وحيد و ساكن تهران ٣٢ سالمـه و اين داستان مال حدودا ١٥ سال پيشـه … اون موقع من كشتي ميرفتم و حيكلم خوب بود قيافمم بد نيست يه همسايه داشتيم ٤ که تا داشتن همـه كس و ادامـه مطلب شاهمحل

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

سلام کارن هستم 35 سالمـه و یکسال مـیشـه کـه طلاق گرفته  و تنـها زندگی مـیکنم. بعد از خونـه رو دادم رهن و رفتم نزدیک قزوین و یـه اپارتمان کوچیک خ چندروز بود کـه ساکن شده بودم کـه یـه ادامـه مطلب زن خوشگل و شوهر بیغش

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

اكرم از فامـیلهای ماست البته نسبت دوری داریم اما رفت و آمدمون زیـاده و با هم صمـیمـی هستیم البته درون خصوص مسائل سكسی زیـاد با هم شوخی نمـیكردیم اكرم حدود 10 سال از من بزرگتره یعنی یـه زنـه 35 / ادامـه مطلب زن شوهردار و باحال

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

  سلام من ارمان هستم 25 سالمـه خاطرم مال حدود 2 سال پیشـه و اولین منـه… *** من تو یـه مجموعه تولیدی کار مـیکردم کـه پرسنل زیـادی داشت حدود 30 نفر اونجا مشغول بـه کار بودیم نصف خانوم و ادامـه مطلب با طعم زن شوهردار

ارسال‌شده در داستان ی, با زن شوهردار | برچسب خورده داستان ی |

  صبح شده بود و من بعد از یـه خواب خوب بیدارشده بودم ….شوهرم کـه سه ساله از ازدواجم باهاش مـیگذره …هنوز منو دوست داره و بیشتر بهم مـیرسه … دیشب بر خلاف قرارمون باهام کاری نداشت …مـی گفت خسته ادامـه مطلب چادری‌ها از همـهترند

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

  سلام. من کارمند هستم و چهل و هشت سالمـه ، کردن زن داداش ضربدری اسمم علی قد بلند و چهارشونـه اما چهره ای تقریبا زشت با پوستی تیره . دو پسر و یک همسر دارم. مدت دوساله کـه با همسرم رابطه ای ندارم ادامـه مطلب فقط درون عرض سه ساعت

ارسال‌شده در دانلود, با زن شوهردار, ی, |

  زمستون بود و تو تاکسی از دانشگاه برمـیگشتم کـه گوشیم زنگ خورد یـه با صدای نازک و دوست داشتنی کـه مـیخواست چند که تا نرم افزار حسابداری بهش یـاد بدم آخه تدریس خصوصی هم مـیکردم قرار شد بیـاد یـه ادامـه مطلب دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است

ارسال‌شده در با زن شوهردار |

سلام من اسمم مـهران هست و بچه شیراز قد 175 و وزن 82 و 36 سالمـه و قیـافه معمولی دارم… درون ضمن من ازدواج کردم و الان دوتا بچه دارم چهار سال پیش یکی از فامـیلای خانمم کـه یـه پسر ادامـه مطلب کوسی از استهبان

ارسال‌شده در با زن شوهردار | : کردن زن داداش ضربدری




[بایگانی‌های با زن شوهردار | صد داستان ی کردن زن داداش ضربدری]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Sat, 29 Sep 2018 05:55:00 +0000



لای تپل خالم شیلا

مسافرت بـه یـاد موندنی | داستان ی | صد داستان ی

هر چی پدرم گفت صبر کن شاید واسه هفته بعد مرخصی بگیرم و همراهتون بیـام قم بـه گوش این چادری ما نرفت کـه نرفت . لای تپل خالم شیلا من و آبجی سهیلا و شیلا واسه زیـارت از اصفهان راه افتادیم طرف قم . لای تپل خالم شیلا تقریبا چهار ساعتی رو تو راه بودیم . با این کـه سیزده سال بیشتر نداشتم ولی احساس غرور و مردانگی مـی کردم . م یـه سال ازم کوچیکتر بود و ما هم کـه زود ازدواج کرده بود تازه سی سالش شده بود . بابا همـه جا با هامون مـیومد واسه همـین زیـاد آشنایی نداشت کـه باید کجا اتاق بگیریم و کجا بخوریم و به اصطلاح نمـی دونست چه جوری مرد باشـه . منم اولین تجربه ام بود و باید خودمو نشون مـی دادم . هم حتما نذرشو ادا مـی کرد چون بابام یـه سکته قلبی کرده بود و صاف درون رفته بود .. وقتی کـه از اتوبوس پیـاده شدیم مثل آدمایی کـه از عصر حجر اومده باشن سوار اولین ماشینی کـه مـی گفت اتاق خالی سراغ داره شدیم . یـه شب بیشتر نمـی خواستیم بمونیم . شیلا مـی گفت فقط نزدیک حرم باشـه کـه هر وقت دلمون خواست زود بریم زیـارت -چشم آبجی شمارو مـی برم نزدیک حرم . اصلا از قیـافه راننده خوشم نمـیومد . یـه قیـافه شش درون هشت با سبیل چحماقی و کلاه شاپویی کـه سرش داشت منو بـه یـاد هنر پیشـه های لاتی فیلمای قدیم مـینداخت . این همـه ماشین با کلاس بود و سوار یـه پیکان قراضه ای شده بودیم کـه به درد تعویض و برش هم نمـی خورد .

ما سه تایی پشت نشستیم . چند صد متر جلوتر هم یـه مسافر دیگه سوار شد . یـه مرد خوش تیپ با کت و شلوار اتو کشیده و خیلی هم بـه خودش رسیده . اصلا معلوم نبود واسه چی سوار این ماشین شد . اتفاقا اونم سراغ خونـه خالی رو مـی گرفت -حاج آقا این همشیره هم دنبال خونـه خالی مـی گرده . من یـه جای خبلی خوب سراغ دارم نزدیک حرمـه . توی این شلوغی یـه جای خوب گیر آوردن خیلی سخته . الان آخر شـهریوره و تا چند روز دیگه مدرسه ها باز مـیشـه . یـه ساعتی گذشت و معلوم نبود چرا بـه حرم نمـی رسیم بعد از دور زدنـهای زیـاد و این ور و اون ور گشتن این پیکان قراضه تو یـه کوچه کلنگی ایستاد و گفت آبجی همـین جاست پیـاده شیم -حاج آقا شوخیتون گرفته ؟/؟ما کـه هر چی پول داریم حتما بدیم که تا بریم حرم تازه پول هیچی وقتمونو بگو . شب نصفه شب مـی خواهیم جایی باشیم کـه راحت بر گردیم -همشیره الان هر ساعتی کـه اراده کنی ماشین هست -مگه شما از اول نگفتین نزدیک حرمـه ؟/؟واسه چی با حقه بازی کار مـی کنین . سعی کنین یـه لقمـه نون حلال از گلوتون بره پایین -آبجی بـه کوچه نگاه نکنین این خونـه الان یـه اتاق خالی داره بقیـه اش پره . حاج آقا شما هم بفر مایید اگه همشیره خوشش نیومد و شما خواستین بگیرین . رفتیم داخل . شبیـه بـه فیلمای ترسناک بود . هیشکدوممون خوشمون نیومد -ببخشید حاج آقا مارو ببر وسط شـهر این حاج آقا اگه خوشش اومد همـین جا رو بگیره . بعد چرا از سر و صدای مسافرا خبری نیست ؟/؟در همـین لحظه سر و کله یـه مرد دیگه هم پیدا شد و گفت صفا آوردین آبجی چادرتونو وردارین این جوری مصفاتره بیشتر حال مـیده . مادر که تا این شرایطو دید ترس عجیبی بـه دلش نشست -بچه ها بریم این جا جای ما نیست . درون همـین جا اون مرده خوش تیپه مسافر پرید جلو کجا ؟/؟.. که تا رفت جیغ بزنـه اون صاحبخونـه هه با یـه پنبه آغشته بـه ماده بیـهوش کننده کـه تو دستاش بود اومد و گرفت و اونو گذاشت جلو بینی شیلا . که تا من و سهیلا بخواهیم جیغ بکشیم و فرار کنیم ما رو گرفتند و چشمامونو بستند . دیگه نفهمـیدیم چی شد . فقط مـی دونستیم توی یـه ماشین جادار و بزرگ نشسته ایم و داریم بـه جای نا معلومـی مـیریم . یـه ساعتی رو تو ماشین بودیم . وقتی دسته جمعی ما رو پیـاده د و بند از چشامون گرفتند دیدم تو یـه خونـه ای هستیم کـه نمـی دونم و نمـی دونیم کجاست . کلا 6نفر بودیم . سه که تا ما و سه که تا هم مرد غریب .

رو با چادرش انداختند کف اتاق . این خونـه اش تمـیز بود و نوساز و مجهز . هنوز بیـهوش بود و تازه داشت یـه تکونـهایی مـی خورد . هنوز نمـی دونستم مـی خوان چیکار کنن که تا اون موقع چشم و گوش بسته بودم . بـه سن بلوغ رسیده بودم و به اصطلاح خودمونی و یـا همون متداولش تکلیف شده بودم و دستی بر داشتم ولی از تجاوز و و جزئیـاتش مطلع نبودم . چادر و که بـه جونش بستگی داشت از تنش درون آوردند . بیچاره حتی حاضر نبود جاش مانتو بپوشـه . یواش یواش ش د . همـه چی رو درون آوردند . فقط یـه و کرست پاش بود . هنوز نمـی دونست چه خبره . گیج بود . من و سهیلا هاج و واج بـه صحنـه نگاه مـی کردیم . هیشکدوم خجالت نمـی کشیدیم . فقط فکر سلامتی بودیم . کرست و که درون آوردند بی اختیـار صدام درون اومد. سهیلا! کرستشو باز د -بهش مـیگن بی کلاس . کرست مال بیسواداست . من مـی ترسم سهیل -تو کـه مثل خانوم معلما بلبل شدی . دیدی کـه معلوم نیست کجاییم هر چی جیغ مـی زنیمـی نمـی شنوه . اندام خوشگلی داشت . واسه اولین بار بود کـه اونو این جوری مـی دیدم بی انصافا جلوی چشام اونو ش کرده بودند و جلوی چشام بیـهوشش د . مثلا من مردشون بودم . سهیلا دیگه از این بـه بعدشو سرشو اون ور کرده بود دیگه خجالت مـی کشید مخصوصا وقتی کـه دیده بود مردا دارن مـیشن . رفت و یـه گوشـه ای و داشت گریـه مـی کرد . و از پاش درون آوردن . اون کاملا شده بود . حالا اونا هر چهار که تا بودند . راننده اسمش اکبر بود و مسافر قلابی منوچهر و اون منتر خانی کـه تو اون خونـه قبلی دیده بودیمش و باهامون اومده بود اسمش ایوب بود . هر سه تاشون کیر کلفت بودند . دست و پاش آزاد بود . مثل ما جایی رو نداشت درون بره . شاید ما رو آورده باشن بـه جایی کـه دور و بر ما خونـه ای نباشـه .. خیلی صحنـه دلخراشی بود . یـادم مـیومد هر وقت بچه های بی تربیت مدرسه بهم مـی گفتند ننـه! باهاشون دعوا مـیفتادم .-اکبر آقا تجربه ثابت کرده کـه اگه با ملایمت و نرم نرم کار کنیم همـه چی بـه خیر و خوشی مـی گذره و همـه مون حال مـی کنیم . دست و پامونو بـه یـه ستونی بسته بودند کـه نتونیم مزاحم عیششون بشیم . هنوز گیج و منگ بود . تماشای این صحنـه واسم تازگی داشت . خون توی رگهام بـه جوش اومده بود . انتظار داشتم کـه پاشـه و بزنـه زیر گوششون ولی تکون بخور نبود داشت نومـیدم مـی کرد . یـه نگاه بـه سهیلا انداختم و دیدم صورتش بـه سمت شیلا نیست . و طاقباز رو زمـین درازش کرده بودند . اکبر آقا داشت لاپاشو یعنی همون کوسشو مـی لیسید .

منوچهر خان افتاده بود رو هاش و ایوب شیره ای هم داشت لباشو مـی بوسید . و مثل گوشت قربونی بین خودشون قسمت کرده بودند . یواش یواش داشت صداش درون مـیومد . مثل آدمای بیحال حرف مـیزد . هنوز اثر دارو روش بود ولی مـی دونست کـه دارن باهاش چیکار مـی کنن .-نـههههه نـهههههه تورو خدا باهام این کارو نکنین . من شوهر دارم جلو بچه هام نـه بـه خاطر خدا دامنمو لکه دار نکنین اکبر :آبجی دامن دیگه پات نیست . خیـالت راحت لکه دار نمـیشـه . سه تایی زدند زیر خنده . منوچهر چه جور های و مـی مکید و ایوب هم کـه لباشو ول داده بود طرف زیر گلوی شیلا جون و اکبر هم کـه با همون سبیلای چخماقی خودش داشت مادر جونو مـیک مـی زد .نمـی تونستم کاری م . چاره ای نبود . فقط حتما تماشا مـی کردم . نمـی دونم چرا من مثل سهیلا نمـی تونستم سرمو یـه طرف دیگه بگیرم . شاید بـه این دلیل کـه سهیلا جون فقط یکی دو ورودی داشت و هر وقت شوهر مـی کرد شوهره بیشتر جورشو مـی کشید ولی من یـه مرد بودم و باید از تجربیـات هم جنسای خودم هر چند وحشی و آشغال و جلاداستفاده مـی کردم . با این کـه خیلی عذاب مـی کشیدم از این کـه دارن مو مـیگان . منوچهر واسه یـه لحظه سرشو گرفت طرف من -آفرین آقا پسر خوب ببین بعدا بـه دردت مـی خوره . جا نداریم وگرنـه یـه تعارفی هم بهت مـی کردیم…. ا داشتن مـی گفتن منم برم مو بگام . ایوب شیره ای مثل این کـه شو خیلی دوست داشت -اکبر آقا این کوچولو این جاست فکر مـی کنم دارم جلو م الهام این زنـه رو مـیگام و بهش بی احترامـی مـی کنم -پس پاشو ببرش تو یـه اتاق دیگه درو قفل کن … همـین کارو هم انجام داد و حالا من شاهد گاییده شدن م بودم . ایوب کیرشو فرو کرده بود تو دهن وخیلی راحت اونو بیرون مـی کشید . چونـه های شیلا جونو بـه شدت فشار مـی داد که تا دهنشو باز کنـه . زیـاد مقاومت نمـی کرد . منوچهر هم پهلو کرده بود کیرشو گذاشته بود ها ی مادر جونو بـه کیرش فشار مـی داد و کیرشو رو ها حرکت مـی داد . مادر جون افتتاح شد و من ناخواسته به منظور اولین بار اونم بـه طور زنده شاهد ورود کیر توی شدم اونم یـه کیر غریبه تو جونم . اکبر راننده کیرشو فرو کرد تو م . تمام این کیر ها از کیر من رسیده تر و کلفت تر بودند . کیر من دراز بود ولی کلفتی و پختگی کیر اونا رو نداشت . داشتم دیوونـه مـی شدم . چطور جسارت کرده بودند بـه مادر نجیب و مـهربون و با ایمان من تعرض کنند . هم دهن شیلا جون کیررو راحت قبول کرد و هم کوسش . شده بود وسطی یـا آدمـی کـه هر کی بـه نوبت از سرش مـی پرید . منوچهر یـه اشاره ای بـه اکبر زد و اونم دوزاریش افتاد و ایوب اومد رو ها ومنوچهر هم رفت سر وقت . با یـه حالت چرخشی کار مـی د .

کیر منوچ حان کلفت تر بود و و بیشتر از حالت بیـهوشی درون آورد و لگد پرونیـهاشو بیشتر کرد . هر چند هنوز لگد های جونداری نداشت . منوچهر رحم نداشت . سرعت و شدت گاییدن منو چهر خیلی زیـاد بود . یواش یواش شیلا جون داشت دردش مـیومد . آسیـاب بـه نوبت بود . حالا دیگه نوبت ایوب شیره ای بود کـه کیرشو فرو کنـه تو . همـه شون از روبرو اونو مـی گاییدند -جااااااااان عجب مشتیـه من مـی مـیرم واسه همچین کوسایی . بـه اندازه یـه لول تریـاک بـه آدم حال مـیده . خیلی مـی چسبه . حیف کـه حموم کوچیکه دسته جمعی جا نمـیشیم . و پشت و روش د . اون دیگه کارش بـه جیغ و ناله و شیون کشیده بود ولی هنوز توان مقاومت داشت . اونو صد و هشتاد درجه بر گردوندند . یعنی پشت و رو رو دمرش د .-بچه ها با این بیحالیش مجبوریم نوبتی بگاییمش .-بیحال بودن هم خودش نعمتیـه . چون اگه حال داشت نمـی ذاشت خوب با هاش حال کنیم . و برای اولین بار بود کـه به این صورت مـی دیدم . اندام درشت و تپل وی دل منو بود . وقتی قاچو باز مـی د یـه ریز و یـه درشت چشمک مـی زد . واسه خودشون وقت گذاشته بودند کـه نفری پنج دقیقه بـه دلخواه یـاو بگان . اکبر با بیرحمـی کیرشو فرو مـی کرد تو و بیرون مـی کشید همونو مـیذاشت تو کوسش . دو نفر دیگه هم بیکار ننشسته بودند و با اندام شیلا جون ور مـی رفتند . از درد بـه خودش مـی پیچید . بیشتر کیر توی دید من قرار داشت که تا و . کیر منم شق شده بود . دستم رفت داخل شلوار . اکبر آبشو ریخت تو . نوبت منوچهر خوش تیپ شد . خبلی باحال مـی گایید . یـه لحظه چشای من و منوچ افتاد بـه هم و از نگام و از دستی کـه بود توی شلوارم خیلی چیزا دستگیرش شد . منوچهر کیرشو کـه خیلی هم دراز بود گذاشته بوددرز وسط شیلا و از پایین بـه بالا حرکتش مـی داد و بعد اونم مثل نفر قبلی هم مـی کرد تو کوسش و هم تو کونش ولی وقتیمادر جونو مـی گایید آروم آروم فرو مـی کرد تو ش -جااااااان خیلی وقت بود همچین و رو نکرده بودم . هاتم حرف نداره خوشگله . اگه بچه هاتو نمـی دیدم فکر نمـی کردم شوهر داشته باشی . اگرم شناسنامـه ها رو نمـی دیدم فکر نمـی کردم بچه های خودت باشن . وقتی مـی خواست آبشو توی خالی کنـه کیرشو که تا ته فرو کرد تو و دو که تا دستاشو گذاشت رو شونـه هاش و ضربات سهمگین خودشو شروع کرد . هیکل درشت دچار لرزش شده بود . مخصوصا کونش با یـه حالت ژله ای مـی لرزید . دلم دیگه رفت . فقط با حسرت بـه رفت و برگشت کیر منوچهر و حلقه شیلا جونم نگاه مـی کردم .

یـه وقتی بـه خود اومدم کـه دیدم آب کیر منوچهر از شیلا بـه طرف رون پاهاش درون حال برگشته . نفر بعدی ایوب خان بود کـه هر چند مثل منوچهر حال نکرد و حال نداد ولی من حال کرده بودم . همون وقتی کـه دیدم کیر منوچهر هنوز تو شیلا جونـه وقشنگش تو دید منـه و منی درون حال بعد زدن از کوسه , آب منم تو دستم خود بـه خود خالی شد و احساس سبکی فوق العاده ای مـی کردم . ایوب دیگه شده بود لاشخور و به اصطلاح داشت بعد مونده های اکبر و منوچهر رو مـی خورد . کیرشو کـه فرو مـی کرد توشیلا اثر آب اکبر مـی نشست روش وووقتی هم مـیذاشت تو کوسش هنوز بعد مونده آب کیر منوچهر اون داخل بود . بالاخره بعد از این کـه کلی باشیلا خوشگله ور رفت و اونو با ماچ و بوسه هاش خیس کرد آبشو ریخت توی کونش . یـه خورده آنتراکت . داشت گریـه مـی کرد . اشک از چشاش جاری بود . منوچهر منو مثل یـه برد چند متر اون طرف تر و گوشمم مـی کشید و با خودش مـی برد . از جماعت چند متری فاصله گرفته بودیم . خیلی آروم بـه من گفت اگه دوست داری کیرتو فرو کنی تو ت هر چی مـیگم گوش کن اگه دوست نداری خودت مـیدونی . من زورت نمـی کنم . ببینم پاسور بلدی ؟/؟سرمو تکون دادم و گفت کاریت نباشـه . مرحله اول اونا رو مـی بریم و مرحله بعدو بذار بـه عهده من . نفهمـیدم منظورش چیـه . اصلا پاسور بازی واسه چی ؟/؟تازه از کجا مطمئن بود ما مـی بریم .-آقایون این بچه رو راضیش کرددم کـه باهامون پاسور بزنـه وگرنـه گوش که تا گوش خودش و آبجی و ننـه اشو مـی برم . علت ورق بازی و فهمـیدم . من و منوچهر با هم یـه دسته بودیم و اکبر و ایوب یـار هم بودند . سه نفری مـی شد تو حموم حال کرد . هر گروهی کـه مـی برد مادرمو با خودش مـی برد حموم . منوچهر از بس آدم خوب و مـهربون و جنتلمنی بود دوست نداشت کـه من پیش م شرمنده شم . واسه همـین همش طوری رفتار مـی کرد کـه انگار من بـه زور اونجا نشسته ام . ولی دل تو دلم نبود . دلم مثل سیر و سرکه مـی جوشید . دوست داشتم پاسور بازی رو ببریم . و من و منوچ خان و ببریم داخل حموم و ترتیبشو بدیم . این جوری خیلی حال مـی داد . ایوب و کریم موقع بازی خیلی خل بودن . اونا بـه تنـها چیزی کـه فکر مـی و توجه داشتند ده لو و دولو خوشگله بود ومنوچهر خان هم با این کـه بازیش بد نبود ولی هر وقت کم مـی آورد تقلب مـی کرد .

برگهای خاج دستشو با ورقهای جمع کرده اش عوض مـی کرد . از داخل برگهای جمع کرده سرباز مـی کشید بیرون و یـهو مـی دیدی که تا آخر بازی بـه جای چهار که تا سرباز هفت که تا سرباز مـیاد بیرون . بازی رو بردیم و مادر جونو بردیم حموم . منوچهر بـه طور نمایشی یـه چاقو گذاشت زیر گلوم -پسر مـی بینم ننـه اتو خیلی دوست داری . کیرتو مـی کنی تو ننـه ات . اگه این کارو نکنی من این چاقو رو هم فرو مـی کنم توتو هم تو وننـه ات . یـه جای ننـه ات فرو کنم بسشـه بـه جای دومش نمـی رسه و نمـی کشـه . شیلا جون کـه تازه هوشیـار شده بود ومـی دونست چه بلاهایی سرش اومده دیگه مـی دونست التماس فایده ای نداره -سهیل جون . جونت عزیز تره مادر . هر کاری کـه این مـیگه . بـه خودم و فکرم فشار مـی آوردم کـه از حالت نیمـه شق شق تر نشـه . دیدم داره دراز تر و صاف نر مـیشـه - سرتو بگیر رو بـه دیوار داره مـیاد . نگام نکن خجالت مـی کشم . مادر قمبل کرده بود . منوچهر چند دقیقه ای مارو بـه حال حود تنـها گذاشت . کوسشو کـه درشت تر بود و راحت تر مـی شد کیرو فرو کردانتخاب کرده و در حرکت اول یک ضرب فرستادمش که تا ته بره . چقدر نرم و داغ بود . هر چی بیشتر ضربه مـی زدم خیس تر و خیس تر مـی شد .-آفرین پسر خوب ننـه اتو مـی گایی . عین حرفه ایـها عمل مـی کنی . منوچهر دوتا های مادرو از زیر گرفت تو دستاش و اونا رو رو هم مـی غلتوند و با هاشون بازی مـی کرد .. ببین آقا سهیل بدنتو بیشتر بهت بچسبون که تا راحت تر بـه هاش برسه . این جوری هوس اونو هم زیـاد تر مـی کنی . این خیسی کوسش کـه زده بیرون و رو کیرت نشسته نشون مـیده کـه شیلا خانوم از این کـه پسرش داره اونو مـیگاد کلی حال مـی کنـه . مـی تونی جفت هاشو بگیری تو یـه دستت و با یـه دست دیگه ات کمرشو ماساژبدی . اگه بدونی ت این جوری چه حالی مـی کنـه . دستوراتشو مو بـه مو انجام دادم . اولین تجربه ام بود . نمـی دونم و نمـی تونم بگم چه جوری کیف مـی کردم . یـه لذت عجیب و شوک آوری بود کـه مـی خواست دلمو از جاش درون بیـاره . تازه منوچهر هم قصد داشت کـه در مر حله بعدی شیلا جونو یـه لیف مالی درست و حسابی هم یم . صداش درون نمـیومد . فقط نفسهاش تند تر شده بود .. حس کردم شیلا جونمم داره کونشو دور مـی گردونـه . من خودم فوق العاده داغ بودم با این کارشم دیگه بد تر شدم . بـه زور جلو ابراز هوس و احساسات خودمو مـی گرفتم . حس کردم آب داغ هوس من داره مـی ریزه تو .. خودمو بهدرشت و برجسته و ناز و نابش چسبوندم که تا بیشتر حال کنم . منوچهر کـه دید آب کیر من داره از بـه طرف پایین بعد ربزش مـی کنـه گفت پسر حتما یـاد بگیری یـه خورده خود نگه دار باشی . کیرت بد نیست یـه خورده حتما کلفت تر شـه . مـی دونم خجالت مـی کشی . همـین طرف باش من مـیرم زیر فرو مـی کنم تو شیلا جونت تو هم از همون طرف بذار تو کونش .

شل شده بود ولی درازیش بد نبود . منوچهر رفت زیر دراز کشید وکرد تو کوسش و منم با هزار مکافات ودست رو داشتن اونو فرو کردم تو . وقتی رفت داخل از بس تنگ و کیپ و چسبون بود و حال داد کـه دیگه مثل حالت قبل خودشو گرفت و شق شد ولی مقاومت بیشتری داشتم . دیگه اتومات مـی دونستم چیکار کنم . هر چند لحظه درون مـیون منوچهر مـی گفت کـه پسر خجالت نکش ی رو حتما کرد . گاییدنی رو حتما گایید . محرم و نامحرم چیـه . هر ی رو مال هر کی کـه باشـه بـه زور یـا بی زور اگه تونستی . شاید اولش زور باشـه ولی وقتی کـه رفت و جاشو پیدا کرد عشق و هوس دو طرفه مـیشـه . غلط مـی کنـه اون زنی کـه بگه که تا آخر کیر خوردن اصلا حال نکردم . شیلا خانوم اگه دروغ مـیگم بگو دروغ مـیگی . بیشتر از یک ربع دو نفری و گاییدیم . یـه بار دیگه هر کدوم یـه آبی تو ش ریختیم و در هر حال من از کل جریـان خوشحال بودم چون حالشو بودم ولی پیش مادر جون شرمنده نشون مـی دادم . من و منوچهر حتی اونو لیف مالیش کردیم و بعدشم بردیمش زیر دوش و تمام تنشو مـیک زدیم و لیسیدم . منوچ با من طوری رفتار مـی کرد کـه مثلا من بـه زور دارم مو مـی لیسم . این قدر ملاحظه کار بود کـه سفارش مـی کرد طوری مـیکش ب کـه کبود نشـه و پیش بابام خجالت نکشـه . -سهیل جون پیش سهیلا از این قسمت قضیـه اصلا حرف نمـی زنی ها . پای جون درون مـیون بود -مادر شرمنده اتم -عزیزم دشمنت شرمنده باشـه . اگه مادر بدی واست بودم ببخش . خیلی دوست داشتم دامادی تو رو ببینم . عروس خوشگلمو ببینم -مادر مگه کجا مـی خوای بری ؟/؟نـه نـه این حرفو نزن . اونا تقاصشو بعد مـیدن . نمـی دونستیم چیکار کنیم . نـه حوصله بر گشتن داشتیم نـه حوصله موندن . با این حال اونایی کـه و گاییده بودند این قدر معرفت و مردونگی رو داشتند کـه یـه جای خوب نزدیک حرم واسه ما دست و پا کنن .-آبجی زحمت کشیدین این همـه راه رو اومدین . درست نیست زیـارت نکرده برین . یـه تفی انداخت و اونا رفتند . محبت داشتند کرایـه اتاق یـه شبو حساب د . یـه اتاق بزرگ و شیـه تخته البته یـه سوئیت بود . هر چی سهیلا بـه گفت کـه با هم برن حرم گفت کـه نجسه و نمـیشـه و حالشم نداره و از این حرفا . راه زیـادی نبود و همش هم از جاهای امن و شلوغ رد مـی شد . بـه سهیلا گفتم و تنـها نذاریم بهتره الان حال و هوای داره . تو کـه دوست نداری یتیم و بی مادر شی . دیدم چه جور داره گریـه مـی کنـه . اون رفت حرم و من و هم یـه چیزی خوردیم و منم رو تخت خودم دراز کشیدم . اونو بوسیدم و ادای پسرای خیلی دلسوزو درون آوردم و یـه دستی بـه کمر و بدنش کشیدم کـه ببینم آلات و از این چیزا نداشته باشـه .

از این کـه بخواد بره حموم هم مـی ترسیدم کـه یـه وقتی با تیغ و خود تراش رگهای دستشو هدف قرار بده . خودمو زدم بـه خواب . چشم ازش بر نمـی گرفتم . نمـی خواستم بی مادر شم . زیر چشمـی هواشو داشتم . فکر مـی کرد خوابیده ام . شمد رو از تنش انداخت . یکی یکی لباساشو درون آورد . و شو هم کند . شد . درست بـه همون حالتی درون اومده بود کـه امروز موقع گاییده شدن بود . داشت شق مـی شد وشمدرو بلند مـی کرد . یـه پهلو کردم که تا گند ن . آخه واسه چی داره خودشو مـی کنـه . حتما این جوری راحت تر مـیخواد کنـه -سهیل پاشو بیـا اینجا کارت دارم . مـی دونم بیداری - باور کن قصد جسارت نداشتم هواتو دارم کـه یـه وقتی کار شیطانی نکنی و خودتو نکشی .-بهت گفتم بیـا جلو باهات حرف دارم . حس کردم مـیخواد آخرین وصیتشو بـه من ه . رفتم بالا سرش -روز بدی بود سهیل جان . چند که تا نامرد افتادن سرم . یـه زن که تا موقعی کـه دامنش لکه دار نشده باشـه بیخیـاله و راحت زندگیشو مـی کنـه ولی وقتی کـه کار از کار بگذره .. من امروز خیلی سنگین شدم -مـی فهمم مادر سنگینی این فاجعه خیلی زیـاده -چی مـیگی سهیل تو کـه زن نیستی این چیزار و بفهمـی . زن که تا ارضا نشـه که تا خودشو خالی نکنـه مثل آدمای گیج و منگی مـی مونـه کـه یـه چیزی زده باشن تو سرش . مثل شما مردا نیست کـه کیرتونو بذارین تو دستتون فکر کنین دارین یـه زنو مـی گایین وآبتونو تموم کنین خلاص .. یعنی چه سابقه نداشت این طوری باهام حرف بزنـه . اون نزاکتو رعایت مـی کرد . خیلی درون تربیت من و سهیلا کوشا بود . نمـی ذاشت بریم کوچه و حرفای بد یـاد بگیریم . اومد طرف من شلوارکمو کشید پایین و تا بیـام بـه خود بیـام گفت این کـه سر بـه هواست و بازم التماس دعا داره . مگه پسرم چه چیزش از بقیـه کمتره اونا کـه به زور کیرشونو فرو د تو دهنم . من داوطلبانـه کیر پسرمو بخورم چه اشکالی داره . دهنشو باز کرد و و که تا آخر فرو کرد داخل و یـه خورده هم بـه سر حلقش چسبید -آههههههه ماااااامااااااان بخور بخور هر چی دوست داری بخورش . اوووووففففففف دارم حال مـی کنم . آبم داره مـی ریزه . یـه لحظه دهنشو از جدا کرد وگفت این قدر خودتو لوس نکن . همـین یـه ساعت پیش بود کـه یـه بار آب کیر تو ریختی تو کوسم و یـه بارم ریختی تو کونم که تا آبمو نیـاوردی حق نداری خودتو خالی کنی چون مـی دونم اگه این دفعه بریزی دیگه شل شل مـیشی و من حتما تو هوسم بسوزم .-ماااااااماااااان خیلی خوشم مـیاد .

طاقباز دراز کشید و گفت بیـا تو بغلم هر کاری دوست داری باهام انجام بده . یـادم اومد کـه اکبر آقا با چه اشتهایی و مـی خورد منم همون کارو کردم هم و مـی تونستم بیشتر سر حالش بیـارم هم این کـه خودمم بـه این زودیـها آبم نمـی ریخت . بعد این بود اون کـه اون مـی خواست انجام بده ؟/؟ شیلا رو گذاشتم تو دهنم . اون تیکه گوشتای اضافی دورشو مثل آدامس توی دهنم نرم نرم مـی جویدم . ی بعدا بهم گفت بهش مـیگن ه . من کـه این چیزا رو وارد نبودم . تازه رو هم از گاییده شدن زورکی یـاد گرفته بودم -اوووووووووهههههه سهیل بخوررررر کوسسسسسسمو بخور . چونـه های نرم و تازه و سبیلای نرمت بهم حال مـیده . اصلا سیخ نمـی زنـه . داره آتیشم مـی زنـه . تورو جون بابا بخور . اگه همـین جور ادامـه اش بدی من آبم مـیاد . با این تشویقای شیلا جون حسابی دلگرم شده بر تلاش خودم افزودم . دیگه گردنم درد گرفته بود . دستم خسته شده بود . بالای و مـی مالیدم . انگشت تو و کونش فرو مـی کردم . اون همش آخ آخ مـی کرد -من بمـیرم خسته ات کردم . پسرم نزدیکه نزدیکه تند تر تند تر منم که تا مـی تونستم سرعت و فشارو زیـاد کردم -جاااااان اوووووووومد داره مـیاد آخیش ولم نکن ولم نکن کنار نکش . دوستت دارم دوستت دارم . حال کن حال بده . حالا کیییییییرررررررتو بفرست تو کوسسسسم . کوسسسسسسسسم خیلی وقته منتظرشـه . مـیخواد باهاش حال کنـه . منم دیگه حسابی بـه هیجان اومده بودم . معطل نکردم . و از روبرو فرو کردم تو . چه راحت که تا ته رفت . اونو بـه ارگاسم رسونده بودم و اونم کیر کیر مـی کرد . اشتهاش خوب بود -رو من بخواب دراز بکش پسرم . مـیخوام تمام تن و وجودتو رو خودم احساس کنم . همـین کارو کردم واین بار بدون خجالت و حیـا چش تو چش هم دوختیم لبامو گذاشتم رو لبای خوشگله تپل و نازم و هاسشو بـه هام چسبوندم و در یـه حالت خماری و لذت زیـاد ریختم تو کوسش . خیلی لذت داشت . حس مـی کردم خیلی آروم گرفتم . من و تو بغل هم خوابمون برد . یـه وقتی بیدار شدیم کـه فهمـیدیم حدود دوساعته تو بغل هم خوابیده ایم .-پاشو سهیل الان سهیلا مـیاد زشته -پس من مـیرم رو تختم مـی خوابم . یـه تماس با سهیلا گرفت و اونم گفت کـه تو راهه . شانس آوردیم کـه نیومد و مارو غافلگیر نکرد . واقعا بی احتیـاطی کرده بودیم . معلوم نشد کی خوابم برد . تو عالم خواب و خیـال مـی دیدم کـه داره ساک زده مـیشـه و منم چه جور لذتشو مـی برم . حس مـی کردم خوابم دوست داشتم بیدار نشم . درون یـه حالتایی قرار گرفته بودم کـه متوجه شدم بیدارم و کییر من تو دهن ه . این زنـه عجیب حریصه ول کن نیست . سهیلا حتما از حرم نیومده و اون بازم داره از این قضیـه بـه نفع خودش استفاده مـی کنـه .

دستشو مـی ذاشت رو هام بـه طرف بالای کیر و دهنو مـی کشید ولی نمـی دونم چرا که تا نصفه بیشتر نمـی رفت تو دهن . دستاشم کوچیک شده بود . تو تاریکی یـه نیم نگاهی بـه روبروم انداختم .واییییییی این سهیلا بود .سهیلا نـه نـه نـه .. چه هیجانی دوازده ساله ام اومده بود روم با چه شجاعتی هم این کارو مـی کرد -سهیلا این کارا چیـه -بالاخره بیدار شدی ؟/؟چیـه بایکی بیست سال کوچیکتر از حال نمـی ده ؟/؟من خودم دیدم تو و تو بغل هم بودین و دست تو بود رو و دست بود رو کیر تو . اگه برم بـه بابا بگم چی مـیشـه . منو دست انداختین . برو حرم من پیش هستم مـی کنـه اگه ولش کنم -باورکن سهیلا من همچین قصدی نداشتم اون باعث شد . تورو خدا بـه بابا چیزی نگو . اونو کـه خیلی بی حال و گیج شده بود انداختمش رو تخت و دستامو رسوندم بـه های گرد و قلقلی خوشگله ام و لبمو گذاشتم رو کوسش -اووووووههههههه نـهههههه سهیل . همـینـه همـینـه من همـینو مـیخوام . باشـه بـه بابا نمـیگم . بـه هیشکی نمـیگم . با من حال کن . بـه منم حال بده . باهام عشقبازی کن . منم یـه حقی دارم . دوستت دارم داداشی . من کیر مـی خوام . اون داغ داغ بود . التهاب و جست و خیزش زیـاد بود . همش وول مـی خورد و انگار داشت مـی ید . کوسش خیلی کوچولو و تازه تر از بود . خیلی هم زود زود خیس مـی کرد و زیـاد زیـاد . بلند شد منو رو تخت پرتم کرد و کوسشو انداخت روو چونـه هام و اونو با شدت بهو بینی و چونـه هام مـی مالید . بعدشم اونو انداخت رو -سهیلا مواظب باش تو هنوز ی . -ما زنا همش بدبختیم . خوشی همش مال شما مرداست . صدتا هم اگه ی بازم پسری -فدای تو آبجی گلم مـیشم . بیـا بعد کوستو بخورم . شاید این جوری دردت دوا شـه . مشکلت حل شـه …

ولی خودمونیم این سهیلا کوچولو هم بد جوری بلبل زبون شده بود مثل این کـه این حرفای زنونـه رو از بزرگتر از خودش شنیده و یـاد گرفته . داشت دست و پا مـی زد و من نمـی ذاشتم درره . دو که تا هاشو با دو که تا دستام مـی مالوندم . دیگه وضعیت طوری بود کـه نمـیشد لباشو بوسید . نمـی تونست خودشو از دستم خلاص کنـه . پوست تنش سرخ سرخ شده بود . یـه لحظه همچین جیغی کشید کـه اتاق بـه خودش لرزید من کـه دیگه جای خود داشتم . بعد از چند دقیقه از جاش بلند شد و یـه قوطی کرم با خودش آورد و مالید بـه کونش .-قربون خوشگلم برم دردت مـیاد من دلشو ندارم کونش کوچولو و ونـه بود .-چیـه داداشی باکوچولوی من حال نمـی کنی ؟/؟مال درشت بود بهت مزه داد و الان سیری دیگه باشـه بـه هم مـی رسیم -نـه کی گفته ببین هنوز شقه . هوس داره دیگه . تو کـه مـی دونی من چقدر دوستت دارم خوشگل من . درخواستشو اجابت کردم و دور کیر خودمم خوب سفید مالی کردم . نصف قوطی رو خالی کردم . بـه زحمت کیر رو فرستادم توسهیلا تازه نصفشو . قطر شیلا با این کـه دوبرابر بود بازم یـه کیف و چسبندگی خاصی داشت وای بـه این.

سهیلا اسیر دستای من بود -داداش سیر سیر چشات دنبال ای مردم نباشـه -تو هم کیر کیر بخور دنبال دوست پسر نباشی .-یـادت باشـه تو تم داری کـه اونو مـی کنی .-حالا اونو تخفیف بیـا . کونشو خیلی آروم آروم مـی گاییدم . که تا صبح هم مـی تونستم اونو بگام ولی آب ریزشی سهمـیه امروز همـه نصیب شیلا شده بود . تازه کلی لذت بردم و حال کردم و داغ شدم کـه تونستم دو سه قطره ای خالی کنم کـه همونم با کرمو کیر قاطی شد . قبل از این کـه بیـاد یـه خورده خودمو تقویت کردم و یـه قرص سردرد خوردم و خوابیدم . قسمت نبود کـه برم زیـارت . وقتی کـه برگشتیم اصفهان دیگه هفته ای حداقل یکی دوبار هم و هم سهیلا رو مـی کردم . هنوز نمـی دونـه کـه من آبجی سهیلا رو ازمـیگام . هوس کرده بود کـه بازم بره قم منتهی این بار فقط با من. ولی سهیلا کـه ختم روز گاره مـیگه ی منم با شما مـیام من نذر کردم کـه اگه تو روحیـه و حالت خوب بشـه یـه سفر دیگه برم

نوشته: لای تپل خالم شیلا ؟

، لای تپل خالم شیلا




[مسافرت بـه یـاد موندنی | داستان ی | صد داستان ی لای تپل خالم شیلا]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Sat, 14 Jul 2018 14:28:00 +0000



عروسک شیمیل

اومدم مش اما اون منو کرد – داستان ی | صد داستان ی

صبح کـه از خواب بیدار شدم بدجور حشری بودم صبحانـه نتونستم بخورم، عروسک شیمیل سه ماهی بود کـه برای کنکور درس مـی خوندم و هر روز مـی رفتم کتابخونـه یک ماهی بود کـه روز بـه روز ی تر مـی شدم راستش وقتی درس مـی خونم تمرکز ندارم و دائم فکرم جایـه دیگس بیشترم ی، رفتم لباس بپوشم برم کتابخونـه کـه چشمم بـه شلوار کشی کـه دو سال پیش با یـه تی شرت خریده بودم افتاد راستش خیلی جلف بود، البته حتی یـه بار نپوشیدم، برداشتم پوشیدم برام تنگ شده بود م تو شلوار جمع شده بود بالا، شلوار را درون اوردم این بار بدون پوشیدم بهتر شد ولی هنوز کوچیک بود فاقش کوتاه بود و کونم بـه زورجا شده بود تی شرتم پوشیدم رفتم تو اتاق لباسا جلو آیینـه، با دیدن خودم توی اینـه خواستم ب ولی خودم را کنترل کردم مـی دونستم بدنـه نازی دارم (پوستم قهوه ای روشنـه درون نقاط حساس قرمز، بدون مو) ولی فکر نمـی کردم اینقدر ی باشـه حس خودنمایی دیوونم کرد، کیف و کتاب را برداشتم با همون لباس رفتم خیلی حشر بودم…

توی راه بـه جایی رسیدم کـه اغلب با یـه (خوش هیکل و خوشگل) هم مسیر مـی شدم یـه کوچه خلوت، نشستم بند کفشم را بستم، وقتی بلند شدم دیدم ه از کنارم داره رد مـی شـه و بهم نگاه مـی کنـه، منم یـه چشمک بهش زدم اونم یـه لبخند زد و رد شد حرف یکی از بچه ها اومد تو ذهنم کـه مـی گفت: عروسک شیمیل “اگه ی بهت خندید یعنی کار حله” سریع یـه تکه از کاغذهای چرک نویسم را پاره کردم شمارمو نوشتم و خودمو بهش رسوندم، کنارش کـه رسیدم کاغذ را با دستم کـه از ترس و مـی لرزید گرفتم جلوش یـه نگاه بهم کرد دوباره لبخند زد و ازم گرفت سرعتم را کم کردم که تا راهمون جدا شد. عروسک شیمیل رسیدم کتابخونـه بچه خوشگلمون (یـه پسر شبیـه عروسک) مثل همـیشـه سر جای همـیشگی نشسته بود منم سر مـیز بغلیش کـه رو بـه دیوار و در گوشـه سالن مطالعه بود مـی نشستم (آخرای تابستون بود و فقط من و اون کـه برای کنکور سال بعد مـی خوندیم اونجا مـی رفتیم) باهاش سلام و احوال پرسی کردم و نشستم. عروسک شیمیل نیم ساعت گذشت هیچی نخوندم فقط تو فکر ه بودم و اینکه چه جوری بکونمش ، پدر مادرم هر دو شاغلند منم کـه تک فرزند، از صبح که تا عصری خونمون نبود ولی چه جوری ببرمش، که تا حالا از این کارا نکرده بودم تو این فکرا بودم کـه دیدم پسره کنارمـه، خودکار یـادش رفته بود بیـاره ازم گرفت، برگشتم دیدم داره ریـاضی مـی خونـه گفتم اگه سوالی داری بپرس (مطمـین بودم یبث تر از اونیـه بخواد سوال بپرسه) کتابشو اورد و نشست پهلوم ازم چنتا سوال پرسید اینجا چی شده و…

بعد شروع کرد بـه شکایت از معلم ریـاضی و اینکه کجا درس مـی خونـه و از این حرفا قبلا خواسته بودم بهش نزدیک بشم ولی اصولا آدم بجوشی نبود، نگاه معصومانـه(مثل گربه تو شرک) و نحوه حرف زدنش منو جذب کرده بود تو فکر این بودم کـه مـی تونـه دوست خوبی باشـه راستش تو این سه ماه خیلی سعی کردم بهش نزدیک بشم ولی کلا آدم سردی بود و…..

ساعت 10 شده بود و ما هنوز داشتیم حرف مـی زدیم کـه تلفنم زنگ خورد ازش عذرخواهی کردم رفتم بیرون یـه شماره کـه تو دفتر تلفن نبود. گفتم بله گفت سلام ( یـه بود) گفتم بفرمایید گفت شمارتو صبح گرفتم خواستم ببینمتون گفتم کی گفت هر وقت دوست دارید گفتم همـین حالا خوبه گفت خوبه (تو دلم گفتم شاش داری) ده دقیقه دیگه سر همون کوچه و خداحافظی کرد شاش تو کونم بستنی زعفرانی شد ولی بازم گفتم نمـی یـاد چیزامو جمع کردم و به دوستم (خوشگله) گفتم کاری پیش اومده خداحافظی کردم خودمو 2 دقیقه ای گذاشتم سر کوچه و منتظر موندم، م زده بود بالا پیش خودم گفتم هر جور شده مـی برمش خونـه یـه دست سیر مـی کنم راحت بشم کـه اومد، سلام و احوال پرسی، گفتم یـه کم راه بریم تو راه از نمـی تونستم درست حرف ب، فهمـید حشریم سعی کرد از یـه راه دیگه بریم ولی من اصرار کردم کـه به سمت خونمون راه بریم رسیدیم بـه خونمون گفتم خونـه ما طبقه چهارم این ساختمانـه بریم یـه کم بشینیم صحبت کنیم گفت بریم، درو باز کردم رفت داخل یـه نگاه بـه کوچه انداختمـی تو کوچه نبود. رفتیم بالا داخل خونـه کـه شدیم خواستم رو مبل بشینیم کـه بهم گفت اتاقت کجاس بریم اونجا مانتوشو مثل کت از تنش درون اورد، درون اتاقم باز بود با یـه بفرمایید، رفت داخل و مانتو و کیفش را گذاشت روی تختخوابم منم رفتم داخل برگشتم درون را کامل ببندم کـه بغلم کرد شروع کرد بـه بوسیدن پشت گردنم و خوردنش و با هام بازی تشرتم را از تنم درون اورد های پف کرده و برجستمو با دست راستش مشت کرد و با دست چپش شلوارم را که تا زانوهام کشید پایین و پشت سرم زانو زد من کـه تا اون روز نکرده بودم نمـی تونستم بفهمم دنباله چی مـی گرده

با دو که تا دستش دو طرفه پهلوهامو گرفته بود بـه کونم نگاه مـی کرد خواستم برگردم کـه سرش اومد رو کونم و زبونشکونم بـه حرکت درامد با دستش کمر وو پشت رونم را دست مـی کشید و با زبونش م را داشتمـی زد از کارش خوشم اومده بود و حسابی حشریم کرده بود کـه بهم گفت بشینم منم روی زانوهام نشستم کـه کونم را کشید سمت خودش دوباره شروع کرد بـه خوردن و سعی مـی کرد زبونس را ببره توی م کـه واقعا داشت بهم حال مـی داد کمـی گذشت کـه بلند شد منو بـه سمت خودش برگردوند، شلوارم که تا زانوهام بود و نشسته بودم نمـی تونستم درست برگردم دستاش راگذاشت روی سرم و شونم و زیر شکمش را داد جلو کـه یعنی زود باش یـه چیزی زیر شلوارش بـه سمت راست لوله شده بود با خودم گفتم حتما نوار بهداشتیـه، دکمـه های شلوارش رو باز کردم خواستم اول نوار بهداشتی را بردارم که تا وقتی شلوارش را پایین مـی کشم رو زمـین نندازم فرش کثیف بشـه به منظور همـین جلوی ش را دادم پایین ……. خواستم از جام بلند بشم کـه با دستاش کـه روی سر و شونـه هام بود مانع شد، شکه بودم و چیزی کـه مـی دیدم را نمـی تونستم حذم کنم…. این کیره!!!

حالا داشتم دلیل خیلی چیزا را مـی فهمـیدم دست راستش را از روی شونم برداشت و پشت شلوارش کـه کمـی پایین بود را کشید بالا درون عوض جلوی قرمزش را کـه روی دسته کیرش بود که تا زیر تخمـهاش داد پایین که تا بتونم کامل کیرش را ببینم یـه کیره سفید با پوست نازک کـه مـی شد مویرگهاشو دید سرش مثل پیکان تیز بود و تخمـهای بزرگی کـه خودشون را محکم بـه بیخ کیرش چسبونده بودن و با یـه روکش قهوه ای خودنمایی مـی کیرش اونقدر شق بود کـه فکر کنم ده تن بار را مـی تونست بلند کنـه اندازش دوبرابر کیر من بود (کیر من کوچیکه ) یـه قطره اب شفاف هم ازش بیرون زده بود. هیچ وقت تو زندگیم حاضر نبودمبدم چون مـی دونستم آخرش آبرو ریزیـه. اگه درون تمام زندگیم یک بار مـی تونستم بدون دلواپسی و ترس از ریختن آبرو طعمو خوردن کیر را بچشم بدون شک حالا بود چون این بدبخت کـه نمـی تونست بهی بگه یـا اینکه بخواد برام مشکلی ایجاد کنـه تازه همـه از خداشون بود چیزی مثل این پیدا کنند دیگه شل شده بودم کـه با دست راستش چونم را گرفت و کیرش را اورد جلوی دهنم با این کارش یـه نفس عمـیق کشیدم بوی عطر مـی داد، داغیـه کیر و بوی ، چشمم را بستم و دهنم را باز کردم و تو فکر اون قطره آبی بودم کـه از کیرش امده بود بیرون آخرین بار کـه دیدمش از سر کیرش آویزون شده بود و داشت مـی چکید، سر کیرش را روی زبونم حس کردم و اون قطره آب لزج،یکم شور بود و روی زبونم داشت با اب دهانم مخلوط مـی شد اولش فقط سرش را مـی خوردم سعی مـی کردم اب دهانم را نگه دارم چون چندشم مـی شد غورت بدم ولی دیدم نمـی شـه من کـه داشتم کیر مـی خوردم چرا درست نخورم و اونجور کـه توی فیلما حال مـی کنند، حال نکنم سر کیرش را از دهنم دراوردم اب دهنم را غورت دادم و کیرش را که تا نزدیک حلقم کردم تو و سرم را جلو عقب کردم هر بار سعی مـی کردم که تا جایی کـه اذیت نشم کیرش را م تو حلقم.

پنج دقیقه ساک زدن را خوب تمرین کردم کـه کیرش را از دهنم درون امد چشمم را باز کردم یـه کیره خیس جلو چشمم بود هنوز شلوار پاش بود خواستم شلوارش را بکشم پایین که تا بهتر بتونم کیرش را بخورم کـه دو که تا دستش را از دو طرف سرم برداشت دستام را گرفت انداخت پایین دوباره شلوارش را کشید بالا یـه دستش را گذاشت روی سرم و حول داد بـه سمت زیر کیرش وبا اون دستش جلوی ش دوباره داد پایین که تا تخماش را بخورم منم که تا جایی کـه تونستم لیسشون زدم و توی دهنم باهاشون بازی کردم کـه سرم را برد بالا و دوباره کیرش را تو دهنم کرد ولی این بار خودش تلمبه مـی زد و با دستاش دوطرف سرم را محکم گرفته بود منم همـه مسیرها بـه معده را باز گذاشته بودم کـه یـه دفعه عوق زدم کیرش را دراورد منم آب دهنم را قورت دادم بهم گفت سعی کن را غورت بدی ، بعد کیرش تو دهنم رفت و وقتی بـه حلقم رسید آروم گفت غورت بده و من سعی کردم و صدای ناله خانوم بلند شد فکر کنم بهش خیلی حال داده بودم دیگه اوق نمـیزدم تخماش بـه چونم چسبیده بود و چشمام روی شکمش بود دیگه مطمـین بودم که تا ته کیرش را خوردم و صدای ناله هاش بهم مـی گفت کارت را درست انجام مـی دی. خودم هم داشتم از خوردن یـه کیره خوش تراش و خوشمزه لذت مـی بردم کـه کیرش را کشید بیرون دهنم را باز کردم کـه دوباره کیرش را ه که تا ته تو ولی کمـی صبر کرد فکر کنم داشت آبش مـی یومد کـه جلوی خودشو گرفت،

دستامو کـه روی روناش بود گرفت و بلندم کرد برد سمت تختخواب شلوارم هنوز که تا زانوهام بود مونده بودم بکشم بالا یـا بکشم پایین بهم گفت رو بـه تختخواب زانو ب و هام را بزارم رو تخت، خودش هم نشست پشتم و دوباره کونم را شروع کرد اینبار انگشتم مـی کرد و سعی داشت م را باز کنـه کـه درد داشت خودمو حسابی شل کرده بودم و هر بار کمرم را مـی دادم تو و کونمو بیشتر قنبل مـی کردم که تا انگشتش راحت تر بره تو بعد از چند دقیقهمالی شلوارم را از پام دراورد برگشتم دیدم داره شلوارش را مـی کشـه پایین شلوارش که تا بالای زانوهاش داد پایین سره کیرش را گذاشت رو م دستاش را دو طرف پهلوهام گذاشت و اروم کیرشو حل داد وای داشت مـی رفت تو، دلم مـی خواست زودتر بره تو وتلمبه بزنـه ببینم چه حسی داره، سر کیرش رفت تو یکم دیگه حل داد درد شدیدی تو بدنم پیچید یـه آخ گفتم وخودمو دادم جلو سرش از درامد با دستش م را ماساژ داد که تا دردش کم شد گفتم خوبه این بار تف انداخت رو م و دوباره سر کیرش را گذاشت رو م و حل داد دوباره بـه همون جا کـه رسید درد گرفت اما کمتر، فکر کنم نصف بیشتر کیرش داخل شد کـه از درد چشمام سیـاهی رفت و نفسم برید

رفتم جلو کـه اونم خودشو با من حرکت داد بدنم بـه لبه تخت رسید کـه زیر شکمش را روی کونم حس کردم از درد مـی خواستم داد ب منو بغل کرد و گفت صبرکن 2 ، 3 دقیقه نگه داشت که تا دردش کم شد و من یـه نفس عمـیق کشیدم اروم شروع کرد بـه ت بازم درد داشت بعد از ده دقیقه کشمکش بینمن و کیر خانوم تازه تونست خوب تلمبه بزنـه و مـی گفت کونم باز شده اولش بـه نظر اونقدر ها هم حال نمـی داد ، خوب کـه باز شد درون اورد تف زد دوباره کرد تو این کارا چند بار تکرار کرد که تا خوب لیز شد حالا بهتر شده بود داشت کم کم خوشم مـی یومد کـه کیرش را درون اورد گفت رو کمر بخوابم شلوارش را دراورد پاهامو داد بالا دوباره کردو تلمبه زدن ، تک پوشش کـه هنوز تنش بود را درون اورد نبسته بود گفت پا هامو دور کمرش حلقه کنم، دستامو با دستاش دو طرف شونـه هام باز کرد و خودشو انداخت رو من دلم مـی خواست بوسم کنـه و ازمبگیره ولی سرش را گذاشته پهلوی سرم و فقط تلمبه مـی زد

هاش کـه سفت شده بود روی هام بود و با تلمبه هاش زیرش جلو عقب مـی شدم و بـه شکمش و هام بـه هاش مـی مالید و تحریکم مـی کرد که تا دوباره بلند شد منو برگردوند بـه حالت سگی سرم را برد پایین طوری کـه صورت و هام رو تخت بود و کونم بالا، دوباره کرد تو و تلمبه مـی زد دستش را گذاشت رو سرم بـه پایین فشار مـی داد به منظور اینکه بتونم نفس بکشم صورتم را بـه یـه طرف چرخوندم دست دیگش رو گودیـه کمرم فشار مـی داد که تا بیشتر قنبل کنم تلمبه هاش تند تر شد و تبدیل بـه ضربه های محکم شد بعد از چند دقیقه کیرش را تو کونم نگهداشت و تا جایی کـه مـی تونست تو م فشار داد یـه نفس عمـیق ولی تکه تکه کشید کیرش تو کونم شروع کرد بـه نبظ زدن و شل شد کمـی جلو عقب کرد و نگه داشت فهمـیدم آبش اومده کیرش شل شده بود ولی اروم داشت تلمبه مـی زد کیرش تو کونم ترد شده بود و یـه اصطکاک خاص کـه توی کونم را خراش مـی داد کـه بهم خیلی حال مـی داد مطمـین بودم ابش اومده منتظر بودم دیگه دربیـاره ولی دلم مـیخواست بازم بکونـه بعد از 6 یـا 7 دقیقه حس کردم دوباره کیرش سفت شده و دوباره تلمبه زدن را شروع کرد و ابش کم کم داشت از کونم بیرون مـی ریخت قطره قطره از م بهپام و از اونجا بـه پایین سُر مـی خورد

خارش شدیدی توی م حس مـی کردم و یک کیرش خیس وترد و لیز کـه حسابی منو مـی خاروند دیگه تو فضا بودم دلم مـی خواست بیشتر و بیشتر ه دیگه صدام درامد داشتم ناله مـی کردم نفس نفس مـی زدم ، دست خودم نبود کمرم را تکون مـی دادم کونم را هم کمک تلمبه هاش جلم عقب مـی کردم دهنم را باز کرده بودم و زبونم را تو دهنم مـی چرخوندم حالا بهم ساک زدن حال مـی داد دستش را گرفتم کشیدم سمت دهنم و شستش را کردم تو دهنم و مک مـی زدم این کارم دیوونش کرده بود و مثل وحشیـا تلمبه مـی زد بدنم مـی لرزید (پاهام بیشتر) تو اوج لذت حس کردم داره آبم مـی یـاد اشک تو چشمام جمع شده بود و همـین طور کـه شستش را مک مـی زدم آب دهن مـی ریخت رو ملحفه روی تخت با چندتا ناله کـه با نفس نفس زدنم مخلوط شده بود آبم ریخت بیرون با هر تلمبه یـه مقدارش خالی مـی شد انگار من داشتم مـی کردم، کمرم خالی شد منم صدام قطع شد کیرش را دراورد زیر پام را یـه کم وارسی کرد(دید آبم اومده) دیگه نکرد تو از جاش بلند شد و ایستاد بالای سرم شروع کرد خیلی محکم بـه زدن آبش امد پاشید روی کمرم و شونـه هام تموم کـه شد نشست کیرش را مالید بـه روی قنبلم، بعد با دستمال کاغذی کـه روی مـیز کنار تختم بود کیرش را تمـیز کرد و انداخت کنارم روی تخت لباسشو پوشید من بـه پهلو افتادم و پاهامو تو شکمم جمع کردم، امد جلو دستش را کشید روی صورتم ، یـه بوس کرد و گفت بعدا مـی بینمت هیچی نگفتم حتی نگاشم نکردم درون را باز کرد رفت بیرون صدای باز شدن و بسته شدن درون خونـه را شنیدم هیچ توانی تو بدنم نبود بـه زور از جام پا شدم ملحفه ی روی تختم را جمع کردم رفتم بیرون انداختم تو ماشین لباسشویی بعد رفتم حموم بـه سختی تونست ابهای روی کمرم را بشورم امدم بیرون و رفتم تو اتاق لباس پوشیدم خوابیدم گذاشتم بـه حساب یـه تجربه….. فکر مـی کردم آخرین باره ….

نوشته:‌ مـهران




[اومدم مش اما اون منو کرد – داستان ی | صد داستان ی عروسک شیمیل]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 07:37:00 +0000



دانلود هاتگرام برای اندروید 2

دانلود Hotgram 1.6.3 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید ...

دانلود هاتگرام به منظور اندروید 2 دانلود Hotgram 1.6.3 هاتگرام تلگرام پیشرفته بـه منظور اندروید ... دانلود هاتگرام برای اندروید 2 mimplus.ir

هاتگرام ، دانلود هاتگرام برای اندروید 2 یک نسخه ی غیر رسمـی از تلگرام هست که نـه تنـها از مابقی نسخه های غیررسمـی دیگر هیچ چیز کم ندارد، بلکه با ویژگی های داغی کـه دارد درون نوع خود منحصر بـه فرد است. دانلود هاتگرام برای اندروید 2 این نسخه هات گرام غیر رسمـی علاوه بر امکانات نسخه رسمـی اپلیکیشن تلگرام قابلیت های دیگری نیز دارد کـه کار شما را راحتر و امکان درون اختیـار داشتن قابلیت های ضافه را خواهید داشت هم اکنون مـیتوانید آخرین ورژن موجود از این نرم افزار را از وب سایت برا تو دانلود و در تلفن همراه خود نصب کنید !

قابلیت های برنامـه Hotgram هاتگرام: اضافه کشیدن پیـام به منظور جواب بـه آن پشتیبانی کامل از زبان فارسی (علاوه بر زبان های اصلی) پیش نمایش استیکر و گرفتن تایید شما قبل از ارسال استیکر بازگشت بـه گروهی کـه ترک کرده اید نمایش گیف و ویدئو درون صفحه بزرگ جلو عقب بردن و توقف بر روی گیف، زوم و چرخش گیف و ویدئو فوروارد چند گانـه : چند پیـام را بـه چند مخاطب و یـا گروه بفرستید تغییر رنگ تلگرام (تم)، ساخت قالب و ارسال آن بـه دوستانتان تفکیک پیـامـها: تمامـی گروهها، سوپر گروه ها، کانالها، رباتها و مخاطبین درون تبهای جدا قرار گرفته اند بوک مارک ها و پیـام ها نمایش تاریخ خورشیدی نمایش وضعیت آنلاین کاربران نوار بالای به منظور جابجایی و بازگشت سریع بین ها انتخاب نمایش یـا عدم نمایش نام ارسال کننده درون فوروارد عدم نمایش تعداد پیـام های خوانده نشده به منظور گروه های خاص دسته بندی پیشرفته گذاشتن تصویر زمـینـه به منظور هر خاص امکان نمایش گزینـه اشتراک سریع درون تمامـی ها مخاطبین آنلاین : نمایش فهرست مخاطبین آنلاین امکان تغییر ترتیب ها درون تب ها آیکون آنلاین و آفلاین بودن کاربر کنار آواتار گرفتن تاییدیـه قبل از ارسال پیـام صوتی با قابلیت گوش بـه آن قفل گذاری و یـا مخفی کانال ها، گروه ها و یـا های خاص : امکان مخفی ها بـه صورت پیشرفته و امکان تعیین رمز بـه صورت عددی و متنی به منظور های مخفی تنظیم عپروفایل تلگرام کاربران بـه عنوان عمخاطبین گوشی کـه برای هر کاربر بـه صورت جداگانـه قابل تنظیم هست (هنگام تماس گوشی، عتلگرامـی کاربر را مشاهده خواهید کرد)

دانلود هاتگرام برای اندروید 2 دانلود Hotgram 1.6.3 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید ...




[دانلود Hotgram 1.6.3 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید ... دانلود هاتگرام برای اندروید 2]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Sat, 28 Jul 2018 09:11:00 +0000



دانلود هاتگرام برای اندروید 2

دانلود Hotgram 1.9.4 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید

دانلودرایگان جدیدترین نسخه هاتگرام( تلگرام پیشرفته) Hotgram  به منظور اندروید

محبوب ترین نسخه غیر رسمـی تلگرام فارسی

دانلود هاتگرام به منظور اندروید 2 دانلود Hotgram 1.9.4 هاتگرام تلگرام پیشرفته بـه منظور اندروید mimplus.ir

Hotgram-هاتگرام یکی از محبوب ترین و پرطرفدارترین نسخه های غیررسمـی تلگرام مـی باشد کـه به تازگی توسط برنامـه نویس های ایرانی به منظور گوشی و تبلت های اندرویدی بصورت کاملا رایگان ارائه شده است.دلیل محبوبیت هاتگرام امکانات و قابلیت های بسیـار کاربردی آن مـی باشد کـه علاوه بر دارا بودن تمام  ویژگی و قابلیت های نسخه اصلی تلگرام دارای یکسری امکانات بسیـار کاربردی و عالی مـیباشد کـه به شما این امکان را مـیدهد درون یک محیط بسیـار زیبا با تم های متنوع و کاملا فارسی از تلگرام لذت ببرید!یکی از ویژگی های بسیـار کاربردی هاتگرام قابلیت مشاهده پرطرفدارترین و پربازدیدترین پست های تلگرام بـه تفکیک روز و هفته بهمراه قابلیت جستجو درون محتوای تصویری ، دانلود هاتگرام برای اندروید 2 ویدئویی و متنی درون تمام کانال های تلگرام بدون اینکه درون کانال ها عضو باشید از دیگر قابلیت ها ی آن مـی توان بـه قابلیت فوروارد حرفه ای،گرفتن تاییدیـه قبل از ارسال پیـام صوتی و گوش آن،مدیریت کامل گیف ها،قابلیت  رمز گذاری بروی ها گروه ها با قابلیت تفکیک .اگر شما هم از کاربران تلگرام مـی باشد و نیـازمند یک نسخه غیر رسمـی تلگرام مـیباشید بـه شما پیشنـهاد مـیکنیم هاتگرام را بـه هیچ عنوان از دست ندهید.

تغییرات نسخه جدید برنامـه:

اتصال بی وقفه

بهبیود سرعت دانلود فایلها

متناسب این روزها

برخی از ویژگی های برنامـه هاتگرام(تلگرام داغ و پیشرفته) ایرانی به منظور اندروید:

قابلیت فوروارد حرفه ای به منظور فوروارد پیـام ها بهمراه نمایش یـا عدم نمایش ارسال کننده درون فوروراد ها

قابلیت جستجو درون محتوای تصویری، ویدیویی و متنی درون تمام کانال های تلگرام بدون عضویت درون کانال ها

قابلیت تفکیک پیـامـهای تمامـی گروهها، سوپر گروه ها، کانالها، رباتها و مخاطبین درون تبهای جدا از هم

قابلیت استفاده از عپروفایل تلگرام افراد بـه عنوان عمخاطب های ذخیره شده درون گوشی

قابلیت جستجو و دنبال درون بین همـه ی کانال های تلگرام بدون عضویت درون کانال مورد نظر

قابلیت قفل گذاری و یـا مخفی کانال ها، گروه ها و یـا های خاص

قابلیت مشاهده پیشنمایش استیکر قبل از ارسال و تاییدیـه قبل از ارسال

پشتیبانی کامل از زبان فارسی بهمراه تمام زبان های اصلی برنامـه

نمایش آیکون وضعیت آنلاین یـا افلاین بودن مخاطب درون کنار اسم آن

قابلیت بازگشت بـه گروه هایی کـه آنـها را قبلا ترک کرده اید

قابلیت نمایش تمام صفحه گیف و ویدیو های تلگرام

قابلیت زوم و متوقف گیف ها درون تلگرام

مطالب پیشنـهادی . دانلود هاتگرام برای اندروید 2 . دانلود هاتگرام برای اندروید 2 : دانلود هاتگرام برای اندروید 2

دانلود هاتگرام برای اندروید 2 دانلود Hotgram 1.9.4 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید




[دانلود Hotgram 1.9.4 هاتگرام تلگرام پیشرفته به منظور اندروید دانلود هاتگرام برای اندروید 2]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Sat, 28 Jul 2018 15:02:00 +0000